فردوسی

داستان رستم و شغاد

تعداد بازدید: 13288
کد مطلب: 13300
تاریخ انتشار: 10:11 10 آبان 1391

داستان رستم و شغاد

 
 
پایتخت ایتالیا(رم) - تندیس حكيم ابوالقاسم فردوسي

حکیم ابوالقاسم فردوسی مابین سالهای 325 و329 هجری قمری متولد شده و نظامی عروضی در چهار مقاله  آورده که محل تولد او   باز  یا  باژ  از توابع طوس است، و به قول دولتشاه ، قریه (شاداب ) از نواحی طوس ، و به قولی قریه (رزان )است. و البته قول عروضی به علت قدمت مورد قبول تر است.وی نزدیک به تمام عمر خود را در توس به سر برده است.

پدرش از طبقه دهقانان توس بود به معنی قدیمی آن که نجیب زاده ملاکی باشد اهل معرفت و دانش و دلیری و مردانگی.زندگی فردوسی شاید بیش از زندگی هر شاعر ایران با افسانه آمیخته است. در سی و پنج یا چهل سالگی در صدد نظم کردن داستان های کهن ایرانی برآمده و نزدیک به سی سال از عمر خود را در سر این کار گذاشته است .

عاقبت در حدود سالهای 411یا416 هجری قمری وفات یافته است.

 
 

درباره مذهب فردوسی بحث های زیادی صورت گرفته و او منسوب به شیعیان دوازده امامی و زیدی و هفت امامی دانسته اند که برای هیچ کدام دلیل قاطعی نداریم و هر کدام از این فرقه ها سعی داشتند تا فردوسی را وابسته به گروه خود بدانند.

این بحث ها از ابیات آغازین شاهنامه شروع شده اند که به نظر میرسد که در آن ها تغییراتی هم در مرور زمان ایجاد شده ، که این مسئله دلیلی است که از صحت ادعای هیچ یک از گروه های گفته شده اطمینان نداشته باشیم.

فردوسی که می دانسته مذهب او ، حساسیت هایی را بر خواهد انگیخت ، این ابیات را با دقت نظر بیشتری سروده است.

میدان اصلی شهر فردریش هافن آلمان - تندیس فردوسی

مرحوم دکتر عباس زریاب خوئی ، در این باره چنین می گوید: « مقدمه مذکور ، پسند خاطر ناسخان و کاتبان شاهنامه نبوده است که بیشتر به دین رسمی زمان خود بوده اند. از این جهت در آن دست برده ، جای ابیات را تغییر داده، ابیاتی بر آن افزوده و چه بسا ابیاتی هم از آن حذف کرده اند.این معنی با مقایسه مقدمه فردوسی در نسخ مختلف شاهنامه معلوم می شود که آشفتگی و اختلاف نسخ و تعبیر و تبدیل در آن از دیگر جاهای شاهنامه بیشتر است. »

نولد ( ایران شناس آلمانی ) نیز در این باره نوشته است: « فردوسی قبل از آن که مسلمانی متعصب باشد ، خدا پرست بوده ، از عرب متنفر بوده. »

شهر توس در زمان فردوسی ، دارای اکثریت شیعه نشین بوده و به طور کلی شیعه ها با ایران گرائی  و ملی گرائی ، رابطه نزدیک تری داشتند؛ بنا بر این طبیعی می نماید که فردوسی گرایشی به این سو داشته باشد.

در شاهنامه بیش از هر کتاب دیگری نام خدا آمده است و قهرمانان کتاب نیز ، اعتقادی بی چون و چرا به پروردگار دارند.

 
 

فردوسی ، شاعر بزرگ حماسه سرای ایران است.وی به قولی ،استاد همه گویندگان و سخن سرایان پارسی است وبه گردن کلیه شعرا حقی عظیم دارد زیرا کتاب شاهنامه امروز یکی از منابع لغت درزبان ما است. فردوسی در تمام فنون سخن دست داشت و برای احیای زبان پارسی  به داستان سرایی پرداخت.

 
 

زندگی فردوسی شاید بیش از زندگی هر شاعر ایران با افسانه آمیخته است و اثر مهم او یعنی شاهنامه ، دراصل خداینامه  نام داشته و در متن کتاب به نامهای  داستان های کهن ، نامه باستان ، داستانهای دیرینه  و ... یاد شده اما به طور خاص آن را   (شاهنامه)  نامیده اند و در طول دوران ستمشاهی مورد سوء استفاده بسیار قرار گرفته است، درحالی که حقیقت این است که باید آن را   مرد نامه   نامید. کتاب سراسر شرح حال مردمی و پهلوانان است و ستم شاهان در بخشی از داستانهای این کتاب مانند ( داستان سیاوش)  در سراسر تاریخ ادبیات ایران بی نظیر است.

فردوسی به قول مطلق استاد همه گویندگان و سخن سرایان پارسی است وبه گردن کلیه شعرا حقی عظیم دارد زیرا کتاب شاهنامه امروز یکی از خزائن لغت درزبان ما است. فردوسی در تمام فنون سخن دست داشت و برای احیای زبان پارسی  به داستان سرایی پرداخت.

معروف است که فردوسی شاهنامه را در زمان سلطنت و به امر محمود غزنوی(389-421) پس از سی سال رنج به نظم آورد ولی این سخن به نظر نا صواب است زیرا شاهنامه به تصریح خود فردوسی در سال 400 به پایان رسیده و این سال یازدهمین سال سلطنت محمود غزنوی است ، پس باید شاهنامه به فرمان سلطان محمود آغاز نشده باشد بلکه فردوسی قسمت اعظم شاهنامه را در زمان سامانیان به نظم درآورده که  و به احتمال قوی بعد از کشته شدن دقیقی (367) بوده است.

فردوسی کسی است که بیشترین حق را بر گردن ملت ایران دارد، زیرا او در این اثرش گذشته ایران و ایرانی را به آینده آن ها وصل کرد و برای مردم نقش حافظه تاریخی آن ها را بازی کرد. شاهنامه به ایرانیان گفت که پدران شما سرفراز زندگی کرده اند ، آن ها تمدن ساز بوده اند و بسیار زحمت کشیده اند.

شاهنامه فردوسی مشتمل بر  60000 بیت  به گفته خودش بوده است لیکن اکنون 50000بیت از آن موجود است.

 
 

دقیقی به امر ابوالقاسم نوح بن منصور، شروع به نظم شاهنامه می کند و گویا بیست هزار بیت از آن را ساخته بوده که اجل امانش نمی دهد و به دست غلامی کشته میشود.این ایبات دقیقی که در شاهنامه فردوسی عینا وجود دارند مربوط به پادشاهی گشتاسب و پیدایش زرتشت است.

منبع دیگر فردوسی در سرودن شاهنامه ،  شاهنامه مسعودی مروزی  بوده است .

 
 

دکتر اسلامی ندوشن در این باره گفنه است: بزرگترین سوء تفاهمی که در حق شاهنامه صورت گرفته درباره زن است.برخی چنین گفته اند که شاهنامه یک کتاب ضد زن است ؛ اما این یک پندار عوامانه است و دقیقا بر عکس این است.

ابیاتی که به ظاهر ضد زن هستند و در شاهنامه فردوسی آمده اند، یا جنبه الحاقی دارند ( یعنی متعلق به فردوسی نیستند و فقط به او نسبت داده شده اند )  و  یا مناسبت هایی در پشت آن هاست. وقتی شما برای کسی داستان می گویید ، منایبت ها را از زبان قهرمانان داستان رعایت می کنید .قهرمانان شاهنامه هم کسانی هستند که غلیانات احساسی دارند و الزاما همیشه با منطق و استدلال صحبت نمی کنند ، و شاید یک شرایط خاص اقتضا کرده باشد که شاعر بیتی این چنینی بگوید.

اما واقعیت این است که زنان شاهنامه ، با شخصیت ترین و آراسته ترین زنان ، در کل ادبیات فارسی هستند.در شاهنامه زنان برجسته بسیاری از جمله رودابه ، تهمینه ، فرنگیس و منیژه هستند.

توصیفی که در اول داستان بیژن و منیژه ، از همسر خود می کند ، یکی از زیبا ترین توصیف هایی است که از یک زندگی خانوادگی دیده می شود.


حالا در زیر ابیات ضد زن در شاهنامه را بررسی می کنیم:

الف) ابیلت الحاقی :

1.این بیت به داستان سایوش (سیاوخش)، شاه زاده ی پاك نهاد ایرانی مربوط می‌شود كه نامادریش سوداوه بدو دل می‌بازد و او را به سوی خود می‌خواند؛ اما پس از آن كه با مخالفت سیاوش رو به رو می‌شود و از وصل ناامید، نزد شوهرش كیكاوس چنین وانمود می‌كند كه سیاوش قصد دست‌اندازی به او را داشته است. سرانجام به پیشنهاد موبدان سیاوش برای اثبات بی‌گناهی خود باید از آتش بگذرد. هیزم انبوهی گرد می‌آید و همه منتظرند كه سیاوش از كوه آتش بگذرد (چ. خالقی، ج ۲، برگ ۲۳۴، ب ۴۷٦ـ ۴۷۲) :

شمارش گذر كرد بر چون و چند  نهاد هیزم دو كوه بلند
چنین جست باید بلا را كلید ز دور از دو فرسنگ هر كس بدید
 زكار زن آید همه كاستی همی خواست دیدن در راستی 
 به آید ترا گر به زن نگروی چن این داستان سر بسر بشنوی 
زن بدكنش خواری آرد به روی به گیتی بجز پارسا زن مجوی
جهان پاك ازین هر دو ناپاك به زن و اژدها هر دو در خاك به

 

بیت آخر در ۱۵ دست نویس از كهن‌ترین و معتبرترین دست نویس های شاهنامه كه تصحیح جلال خالقی مطلق بر پایه ی آن ها استوار است، نیست و در چاپ های معروف ژول مول و مسكو و حتا بروخیم نیز دیده نمی‌شود.

2.  رستم پس از ذكر دلاوری های خود به پدرش زال می‌گوید(چ. ژول مول، ج ۱، برگ ۲۲۳، ب  ۵۹ ـ۵۸) :

 

همان جستن رزم و دشت نبرد از افكندن شیر شیرمست مرد
كه پیوسته در خوردن و خفتنند زنان را از آن نام ناید بلند

این دو بیت از میان ۱۵دست نویس مبنای تصحیح خالقی(ج ۱، برگ ۳۳۳، پی نوشت ۴) ،تنها در یك دست نویس اصلی و سه دست نویس فرعی  آمده استو بنا بر این قطعا الحاقی است. 

3. زمانی که رودابه عاشق زال می‌شود 

 

دگرگونه‌ تر شد به آیین و خوی چو بگرفت جای خرد آرزوی 
 ز مردان مكن یاد در پیش زن چه نیكو سخن گفت آن رای زن
 ز گفتار باشند جوینده رای دل زن همان دیو را هست جای


دو بیت آخر از میان ۱۵دست نویس مبنای تصحیح خالقی (ج ۱، برگ ۱۸۷، پی نوشت ۲۰) تنها در دوتا آمده است. این دو بیت كه از طریق دست نویس  به چاپ ژول مول راه یافته، در دست نویس های كهن و معتبر نیست و طبعن الحاقی است.

4. شاه یمن هنگامی كه دخترانش را ـ كه سخت دوست می‌دارد ـ به ناچار به پسران فریدون به زنی می‌دهد و از جدا شدن از دختران دل آزرده است، می‌گوید(ج. مسكو، ج ۱، برگ ۸۹، ب ۱۷۰):
 

چو دختر بود روشن اخترش نیست به اختر كس آن دان كه دخترش نیست



این بیت با این كه از میان ۱۵ دست نویس مبنای تصحیح خالقی تنها در دو دست نویس اصلی نیامده و در غالب دست نویس های دیگر مضبوط است، به تشخیص تصحیح کنندگان شوروی مشكوك و به تشخیص خالقی (ج ۱، برگ ۱۰۲، پی نوشت ۲٦) الحاقی است.

 

5.سوداوه همچنان در كار سیاوش دسیسه می‌كند و با «جادوی ساختن» بدگمانی كیكاوس را نسبت به پسرش افزون می‌كند(چ. خالقی، ج ۱، برگ ۲۳۹، ب ۵۵۸ـ ۵۵۷):

 كه مهری فزون نیست از مهر خون برین داستان زد یكی رهنمون 
ز مهر زنان دل بباید برید چو فرزند شایسته آمد پدید

در چاپ ژول مول (ج ۲، برگ ۱۲۳، ب ٦۰۳) پس از این دو بیت كه بی‌گمان اصلی است، بیت زیر آمده است:
 

ازو پای یابی كه جویی تو سر زبان دیگر و دلْشْ جایی دگر 


این بیت در چاپ ژول مول (ج ۲، برگ ۱۲۳، ب ٦۰۳) آمده .از میان ۱۵ دست نویس مبنای تصحیح خالقی، این بیت تنها در 6 تای آن ها (ج ۱، برگ ۲۳۹، پی نوشت ۳۱) و در ۹ دست نویس كهن و معتبر دیگر نیست. این بیت باز هم از طریق دست نویسبه چاپ ژول مول راه یافته است. در دست نویس بی‌ تاریخ لنینگراد (در چاپ مسكو با نشان  VI) به جای این بیت، بیت زیر آمده است:
 

كه هرگز نبینی زنی رای زن بكاری مكن نیز فرمان زن

6.هنگامی كه افراسیاب از شیفتگی دخترش منیژه به بیژن، دلاور ایرانی، آگاهی می‌یابد و در می‌یابد كه «ز ایران گزیده‌ست جفت»(چ. خالقی، ج ۳، برگ ۳۲۳، ۲۳٦ـ ۲۳۵) :
 

برآشفت و این داستان باز گفت به دست از مژه خون مژگان برفت 
اگر تاج دارد بداختر بود كرا از پس پرده دختر بود


پس از این دو بیت در چاپ مسكو (ج ۵، برگ ۲۳، ب ۲٦۳) بیت زیر آمده است:
 

به از کور داماد ناید بدر كرا دختر آید به جای پسر


این بیت در ۷ دست نویس  آمده و در ۸ دست نویس دیگر كه كهن‌ترین دست نویس شاهنامه در رأس آن هاست، نیست و خالقی نیز به درستی آن را الحاقی تشخیص داده است.

7.نوش زاد، پسر مسیحی انوشیروان سر به شورش برمی‌دارد و انوشیروان درنامه‌ای به مرزبان مداین مأموریت می‌دهد كه شورش را سركوب كند و بدو می‌نویسد(چ. مسكو، ج ۸، برگ ۱۰۲، ب  ۸۴۷ ـ ۸۴٦):
 

 كجا سر بپیچند چندین ز داد سپاهی كه هستند با نوش زاد
گزاف زنان بود و رای بدان تو آن را جز از باد و بازی مدان



در مورد مصرع دوم از بیت دوم، تصحیح کنندگان شوروی هنگامی كه از میان ۵ دست نویس مبنای تصحیح خود، ضبط اقدم دست نویس ها را تصحیف شده دیده‌اند (گزاف جهاندیده آزی مدان)، ضبط یگانه و كاملن با مفهوم و ساده ی قاهره ۷۹٦ (در چ. مسكو با نشان K) را به متن برده و ضبط های ل و بقیه ی دست نویس ها را به حاشیه رانده‌اند. 

8.

 

كه یك سگ به از صد زن پارسای زنان را ستایی سگان را ستای


این بیت زن‌ستیزانه و سخت سخیف به نام فردوسی در امثال و حكم دهخدا (تهران، ۱۳۱۰ ش، ج ۲، برگ ۹۱۹، س ۲۵) ضبط شده، ولی نگارنده آن را در هیچ یك ازچاپ های شاهنامه نیافته است. چنان چه این بیت در شاهنامه‌‌ای هم یافت شود، آشكارا پیداست كه جعلی است.


ب) بیت های اصلی:

1.در آغاز «گفتار اندر گذشتن سیاوخش بر آتش»(چ. خالقی، ج ۲، برگ ۲۳۴، ب ۴۷٦ـ ۴۷۵):
 

  ز كار زن آید همه كاستی همی خواست دیدن در راستی 
به آید ترا گر به زن نگروی  چن این داستان سر بسر بشنوی

 

2.رستم هنگامی كه از كشته شدن سیاوش، كه سوداوه عامل اصلی آن بود، باخبر می‌شود چنین می‌گوید(چ. خالقی، ج ۵، برگ ۳۸۲، ب ۴۹ـ ۴۸):
 

كفن بهتر او را ز فرمان زن كسی كو بود مهتر انجمن
خجسته زنی كو ز مادر نزاد سیاوش ز گفتار زن شد به باد

3.كیكاوس به سفارش سوداوه از سیاوش می‌خواهد كه به شبستان او در میان زنان رود. سیاوش به پدر می‌گوید(چ. خالقی، ج ۲، برگ ۲۳، ب ۱٦۱):
 

به دانش زنان كی نمایند راه چه آموزم اندر شبستان شاه؟

 

4.باز هم درباره ی سوداوه(چ. خالقی، ج 2، ص 239، ب 558ـ557):
 
 

كه مهری فزون نیست از مهر خون برین داستان زد یكی رهنمون
زمهر زنان دل بباید برید چو فرزند شایسته آمد پدید

5. افراسیاب می‌گوید :
 

اگر تاج دارد بد اختر بود كرا از پس پرده دختر بود

6. انگشتری رستم به دست بیژن می‌افتد و او درمی‌یابد كه به زودی از بند چاه رها می‌شود. پیش از آن كه این راز را نزد منیژه برملا كند، می‌گوید(چ. خالقی، ج ۳، برگ ۳۷٦، ب ۹۸۳):
  

زنان را زبان هم نماند به بند كه گر لب بدوزی ز بهر گزند

7.كتایون، دختر قیصر روم، عاشق گشتاسپ، پادشاه كیانی می‌شود و آن گاه كه قیصر از ماجرا آگاه می‌گردد(چ. مسكو، ج ٦، برگ ۲۳، ب  ۲۵۵ـ ۲۵۳):
 
 

 كه از پرده عیب آورد بر نژاد چنین داد پاسخ كه دختر مباد
 به ننگ اندرون پست گردد سرم اگر من سپارم بدو دخترم
 به كاخ اندرون سر بباید برید هم او را و آن را كه او برگزید

8.(چ. خالقی، ج ۵، برگ های ۲۹۵ـ ۲۹۴،ب  ۴۰ـ ۳۷):

كه نیكو زد این داستان هوشیار چنین گفت با مادر اسفندیار
 چو گویی سخن بازیابی به كوی كه پیش زنان راز هرگز مگوی
 كه هرگز نبینی زنی رای زن به كاری مكن نیز فرمان زن

9.(چ. خالقی، ج ۵، برگ ۳۳۰، ب ۴٦۵ـ ۴٦۴):

همن نزد پدرش اسفندیار از دلاوری های رستم می‌گوید و:
 

ورا بر سر انجمن كرد خوار ز بهمن برآشفت اسفندیار
نزیبد كه با زن نشیند به راز بدو گفت كز مردم سرفراز

 

10. روزبه، موبد بهرام گور درباره ی این پادشاه زنباره می‌گوید:(چ. مسكو، ج ۷، برگ ۳۴۹، ب ۷۷۷ـ ۷۷۰):     

 

به یك تیر بر هم بدوزد دو گور نبیند چنو كس به بالای و زور
به زودی شود سست چون پرنیان تبه گردد از خفت و خیز زنان
 به تن سست گردد به لب لاژورد كند دیده تاریك و رخساره زرد
سپیدی كند در جهان ناامید ز بوی زنان موی گردد سپید
ز كار زنان چند گونه بلاست جوان را شود گوژ بالای راست
گر افزون بود خون بود ریختن به یك ماه یك بار آمیختن 
بباید جوان خردمند را همین بار از بهر فرزند را 
ز سستی تن مرد بی‌خون كند چو افزون كنی كاهش افزون كند 

ابوالفضل خطیبی (پژوهشگر زبان و ادب فارسی ) در این باره چنین می گوید:درست است كه همه بیت های زن ‌ستیزانه ای كه در بخش «ب» نقل شد، ‌بی‌گمان سروده ی فردوسی است، ولی به این نكته باید نیك توجه كرد كه فردوسی از روی یك متن شعر می‌سراید و خود با صراحت می‌گوید كه با امانت‌داری، مطالب منبع خود را به رشته نظم می‌كشد.در شاهنامه به هیچ روی چنین نیست كه نگرش منفی فردوسی نسبت به زن از زبان قهرمانان داستان ها بیان شده باشد، بلكه برعكس این نگرش های منفی قهرمانان داستان هاست بر زبان فردوسی. چنان چه شاهنامه و قهرمانان آن آفریده ی ذهن خلاق فردوسی نیز می‌بود، باز هم این نگرش های منفی به زن لزومن نگرش داستان‌سرا نبوده و او حق داشته است كه قهرمانانی خلق كند كه نسبت به زن نگرش منفی داشته باشند.

 
 

1.دیدگاه دکتر اسلامی ندوشن: این عبارت که امروزه به شکل ضرب المثلی  در آمده و مورد استفاده مردم قرار می گیرد ، به این دلیل آمده که انتها و هسته  شاهنامه که در حقیقت نبرد نیکی با بدی است ، در انتها به پیروزی و نفع نیکی خاتمه پیدا می کند.

از نظر دکتر ندوشن ، مرکز اصلی شاهنامه ، جنگ ایران و توران است که بر سر کشته شدن سیاوش بی گناه در گرفت و ادامه آن بالاخره به مجازات گناهکار و پیروزی جبهه نیکی ( ایرانیان ) بر جبهه بدی ( تورانیان) رسید.

بر این مبنا وی معتقد است که خوش بودن پایان شاهنامه ناظر بر پیروزی ایران بر توران است و ربطی به حمله اعراب در دوره یزدگرد ندارد.البته این را باید خاطر نشان کرد که قسمت پایانی شاهنامه ناظر بر حمله اعراب است نه پیروزی ایران بر توران ، و با این حساب منظور از این جمله پایان شاهنامه خوش است ، در حقیقت میانه شاهنامه است.

 

2.برخی دیگر می گویند چون در  تسلسل  موضوعیِ  داستانهای شاهنامه،  بخش پایانی آن روایت شکست یزدگرد از اعراب و فروپاشی فرمانروایی ساسانیان و در واقع به سر رسیدن شکوه و اقتدار ایرانیان است، با مجاز به علاقۀ تضاد و عکس،  کلمۀ «خوش» در معنای  ناخوش و بدفرجام  به کار رفته است و  مراد از این مثل این است  که باید صبر کرد و عاقبت بد و ناموفّق کاری را دید و چشید

 
 

گرد آوری شده توسط دپارتمان پژوهشی شرکت پاکمن

ویکی صفحه شاعران بی فرزند

ویکی صفحه سرمشق حافظ در غزل سرائی

سیاقی، محمد دبیر. پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی

خطیبی ، ابوالفضل ، مجله نشر دانش ،سال بیستم ،شماره 2 ، تابستان 1382

مجله بخارا سال چهاردهم شماره 81 خرداد، تیر 1390 

اسلامی ندوشن ، محمد علی ، چهار سخنگوی وجدان ایران ، تهران ، نشر قطره ،1380

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران ، تهران ، انتشارات فردوس 1371

دوره شاهنامه فردوسی، تصیح وچاپ اتحاد جماهیر شوروی

فردوسی و شعر او، مجتبی مینوی، انتشارات انجمن آثار ملی1346

فردوسی و شاهنامه او، به اهتمام حبیب یغمایی، انتشارات انجمن آثار ملی، 1349

زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، محمد علی اسلامی ندوشن،1349

واژه نامک، عبدالحسین نوشین، بنیاد فرهنگ ایران،1351

 
 
نظرات درباره این مطلب
 
 
نام
پست الکترونیک
نظر
 
CAPTCHA Image
Reload Image
 
مطالب مرتبط