مولوی

مولوی

تعداد بازدید: 15966
کد مطلب: 13354
تاریخ انتشار: 10:12 18 آبان 1391

مولوی

 
 

مولانا جلال الدین محمد بلخی از بزرگتری شاعران ایرانی است. مولانا هم از لحاظ بلندی افکار و شورانگیزی اشعار و هم حیث مقدار شعری که از او باقی مانده است،یکی از بزرگترین شاعران جهان است .پدر مولانا،محمد بن حسین،خطیبی است که به  بهاءالدین ولد  معروف شده و او را  سلطان العلماء  نسبت داده اند .مولانا،شش و به روایتی چهارده ساله بود که پدرش  بهاءولد  بر اثر رنجش خوارزمشاه یا خوف از سپاه مغول شهر بلخ را ترک کرد و قصد حج کرد و به سمت بغداد رهسپار شد.جلال الدین محمد ( مولانا ) در ششم ربیع الاول سال 604 ه.ق که مصادف است با   ۱۵ مهر ۵۸۶ هجری شمسی، سی سپتامبر ۱۲۰۷  در بلخ متولد شد. مادرش ملکه جهان ، از شاهزادگان خوارزمشاهی بود و پدرش سلطان العلماء  بهاء الدین محمد ، معروف به بهاء ولد از علما و خطبا و بزرگان صوفیه در اواخر قرن  ششم بود.

بر اثر اختلافی که بین بهاء ولد ( پدر مولانا ) و فخرالدین رازی و تابعانش که شدیدا مورد حمایت سلطان محمد خوارزمشاه بودند ، در گرفت ، پس از مرگ فخر رازی  در سال 609 یا 610 ه.ق ، بهاء ولد و خاندانش از شرق ایران به سمت غرب آن مهاجرت نمودند.

در آغاز این سفر خانواده ، جلال الدین پنج یا شش ساله بوده است. بهاء الدین پس از ترک خراسان از راه بغداد به مکه رفت ،  سپس به ارزنجان و ملطیه  سفر کرد.آن ها مدت چهار سال در ملطیه اقامت نمودند و بعد به لارنده رفتند و هفت سال هم در آن جا بودند. در این شهر زمانی که جلال الدین نوزده ساله بود ، گوهر خاتون ، دختر لالای سمرقند را به عقد جلال الدین درآوردند.

پس از آن به قونیه رفتند و در این شهر ،که در آن زمان جزو ولایات روم شرقی بود،اقامت گزیدند ساکن شدند .بهاء الدین ولد دراین شهر به وعظ و تدریس می پرداخت .

روز یکشنبه پنجم جمادی الاخرسال 672 ه.ق. مولانا جلال الدین محمد ،زندگی را بدرود گفت .

 
 

ابیاتی را در عصر صفویه به مولوی نسبت دادند که بیانگر این بود که وی شیعه مذهب است ؛ در حالی که شک نداریم وی سنی و فقیهی حنفی بوده است.

 
 

پدر مولانا،محمد بن حسین،خطیبی است که به  بهاءالدین ولد  معروف شده و او را  سلطان العلماء  نسبت داده اند .مولانا،شش و به روایتی چهارده ساله بود که پدرش  بهاءولد  بر اثر رنجش خوارزمشاه یا خوف از سپاه مغول شهر بلخ را ترک کرد و قصد حج کرد و به سمت بغداد رهسپار شد.در این سفر وقتی به نیشابور رسیدند  شیخ  عطار نیشابوری  خود به دیدن مولانا بهاءالدین آمد.کتاب  اسرار نامه   خود را به  مولانا جلال الدین محمد  هدیه داد و به پدرش گفت:( زود باشد که این پسر تو،آتش در سوختگان عالم زند . )

 
 

پس از فوت بهاء ولد ، به خواهش مریدان وی ؛ جلال الدین به جای پدر بر مسند تدریس و فتوی نشست و برهان الدین محقق ترمدی معروف به سید سردان ، که از شاگردان پدرش بود  به تربیت جلال الدین پرداخت و چون دید که وی در علوم طبیعی استاد است ، وی را برای فراگرفتن علوم شرعی به مسافرت و تحصیل در حلب  تشویق کرد.

سید برهان الدین محقق ترمدی در سال 638 ه.ق فوت کرد.پس از فوت او مولوی به تدریس علوم شرعی در قونیه پرداخت و مریدان بسیاری پیدا کرد.

 
 

چندی بعد در سال 642 ه.ق ملاقات معروف مولوی و صوفی وارسته به نام شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی ، اتفاق افتاد .

شمس الدین که از او کتابی به نام مقالات در دسترس است ، از مشایخ آن روزگار و از تربیت یافتگان شیخ رکن الدین سجاسی و بلبل کمال جندی و ابو بکر سله باف تبریزی  بود. به گفته جامی در نفحات ، شمس پس از سفرهای طولانی به قونیه رسیده بود.

راجع به روابط بین مولانا و شمس داستان های زیادی گفته شده که صحت هیچ کدام ثابت نشده است  و تنها این نکته مسلم است که دیدار شمس ، مولوی را به یکباره دگرگون کرد ؛ چنان که از آن پس پشت پا به مقامات دنیا زد و دست ارادت از دامان شمس برنداشت ؛ تا آن که شمس در سال 645 ه.ق ناپدید شد. در علت این ناپدیدی هم علل زیادی گفته شده است.

پی از ناپدید شدن شمس مولانا که در این هنگام چهل و یک ساله بود ،مدتی را در تشویش منتظر او بود و بعد از آن  به تصور این که او را در شام پیدا خواهد کرد ، به دمشق سفر کرد  و مدتی را در جستجو گذرانید ام او را پیدا نکرد و با نا امیدی تمام به قونیه بازگشت.

پس از این واقعه مولانا تا آخر عمر ، با عشقی خاص به تربیت و ارشاد سالکان پرداخت.

 
 

 

بعد از رفتن شمس ، تا ده سال صلاح الدین فریدون قونوی ، معروف به زرکوب  همنشین مولانا شد .

زرکوب خودش در ابتدا ، شاگرد سید برهان الدین محقق ترمدی بود .وی در محرم 657 در گذشت .

 
 

پس از زرکوب حسام الدین حسن بن محمد بن الحسن بن اخی ترک ، معروف به حسام الدین چلپی ، همنشین مولانا شد .وی اصالتا از از زمره فتیان قونیه و از سران آنان بود .وی پس از فوت مولوی جانشین او شد.

 
 

مولانا از سال 642 ه.ق به بعد زندگی خود را وقف ارشاد و تربیت عده ای از سالکان در خانقاه و یا به اصطلاح در مدرسه خود کرد و دسته ای جدید از متصوفه را که به مولویه مشهورند به وجود آورد و در سراسر

رقص دراويش در معبد گالاتا مولوي در استانبول

روم چنان معروف شد که حتی معین الدین پروانه ( حاکم کل بلاد روم ) هم در شمار ارادتمندان وی قرار گرفت.

سلسله مولوی تا چند قرن پس از او نیز در آسیای صغیر پراکنده بودند.

 
 

از میان عرفا و شاعران و نویسندگان مشهور قونیه که با مولانا هم عصر یا معاصر بودند ، میتوان به این افراد اشاره کرد:صدرالدین قونوی ، عراقی ، نجم الدین دایه ، قانعی طوسی ، مسعود شیرازی و...

معین الدین پروانه غالبا برای گوش دادن به مجالس مولانا به مدرسه او می رفت و به همین سبب قسمتی از فیه ما فیه  که خلاصه ای از همین مجالس مولاناست ، خطاب به همین معین الدین پروانه است.

 

 
 

وفات وی در پنجم جمادی الاخر سال 672 ه.ق اتفاق افتاده است.در این باره پسرش سلطان ولد می گوید:

زین جهان کثیف پر ز عنا بعد از آن نقل کرد مولانا
بود نقلان آن شه فاخر پنجم ماه در جمادی آخر
ششصد از عهد هجرت احمد سال هفتاد و دو بده به عدد
سوخت جان ها ز صدمت آن برق چشم زخمی چنین رسید به خلق
گشت نالان فلک در آن ماتم لرزه افتاد در زمین آن دم

مرگ مولوی در قونیه به صورت واقعه ای سخت تلقی شد به طوری که مردم تا چهل روز سوگ داشتند. شاعران زیادی در سوگواری او سرودند و بنا بر وصیت مولوی ، عارف بزرگ ، شیخ صدرالدین قونوی بر جنازه او نماز گزارد


قبة الخضرا - ترکیه کنونی

افلاکی داستانی در مریضی و فوت مولوی گفته :

 «حضرت سلطان ولد از خدمت بی حد و رقت بسیار و بی خوابی به غایت ضعیف شده بود، دایم نعره ها می زد و جامه ها پاره می کرد و نوحه ها می نمود و اصلا نمی غنود ؛همان شب حضرت مولانا فرمود که : بهاء الدین ، من خوشم ، برو سری بنه و قدری بیاسا ؛ چون حضرت ولد سر نهاد و روانه شد این غزل را فرمود و حضرت چلبی حسام الدین می نوشت و اشک های خونین می ریخت ، شعر مضارع:

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن خیره کشیست ما را دارد دلی چو خارا
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن دردیست غیر مردن کآن را دوا نباشد؟
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
از برق آن زمرد هین دفع اژدها کن گر اژدهاست در ره عشقست چون زمرد
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن بس کن که بی خودم من گر تو هنر فزایی

الی آخر و غزل آخرین که فرمودند اینست .»

جنازه مولانا را در قونیه نزدیک تربت پدرش بهاء الدین ولد به خاک سپردند وبعدها آن جا مقبره مولانا و فرزندانش گردید .سلطان عبد الحمید خان عثمانی در سال 1309 ه.ق آن را تعمیر کرد و اکنون به قبة الخضرا معروف است.

پس از فوت مولوی ، بنا بر وصیت او حسام الدین چلپی (متوفی به 683 ه.ق ) جانشین مولوی شد و بعد فوت او نیز ، سلطان ولد یعنی پسر مولوی ( متوفی به سال 712 ه.ق ) جانشین وی گردید .

 
 

ساخت مقبره مولوی بلافاصله پس از مرگ او در سال 672، توسط تبریزلی بدرالدینِ معمار با كمك‌های مالی همسر سلیمان پروانه، امیر سلجوق، و پسر مولوی آغاز شد و ساخت آن را در سال 673 (1274 میلادی) به پایان رسید. تصور كارشناسان امروزی بر این است كه این بنا در ابتدا با شكلی استوانه‌ای و گنبدی مخروطی، بر 4 ستون تكیه داشته است. در سال 1396 میلادی و بار دیگر در زمان حكومت بایزید دوم، سلطان عثمانی، این بنا تعمیر و بازسازی و دیوارهای درونی آن به طرح و نقاشی مزیّن شد. كل این بنا از جمله برج مخروطی‌شكل آن که از كاشی‌های سبز و فیروزه‌ای پوشیده شده، از قدیم به گنبد سبز معروف بوده است. بر دیواره گنبد «بسم‌الله» و «آیه‌الكرسی» به رنگ آبی تیره نقش شده، و بر فراز آن یك ستاره و ماه طلایی نصب شده است.

در سالن اصلی این موزه قبر مولوی از جنس مرمر آبی را می‌توان دید كه با یك پارچه مخملین و طلادوزی‌شده بزرگ كه روی آن آیات قرآن نوشته شده و سلطان عبدالحمید دوم در سال 1894 میلادی به این حرم اهدا كرده پوشانده شده است. در كنار قبر مولوی قبر پدرش، بهاالدین ولد، به صورت ایستاده قرار دارد. در افسانه‌ها آمده است كه پس از دفن مولوی، قبر پدرش «برخاست و به احترام او سر تعظیم فرود آورد».(!) قبر پسر مولوی، سلطان ولد، و دیگر شیوخ صوفی نیز دورتادور حرم قرار گرفته است. روی قبر مولوی و پدرش و چند تن دیگر از شیوخ عمامه‌هایی بسیار بزرگ قرار دارد كه نماد اقتدار و نفوذ معنوی آنان است. این بنا به زمان سلجوقیان بازمی‌گردد، و مسجد و دیگر سالن‌های آن در زمان سلاطین عثمانی به آن افزوده شده است.

هر سال در تاریخ 17 دسامبر (۲۷ آذر) مطابق با تاریخ مرگ مولوی در سال 672 هجری (1273 میلادی) مراسمی در مدفن او برگزار می‌شود كه ده‌ها هزار زائر را به خود جلب می‌كند. در سمت راست حیاط حرم حوضی قرار دارد كه نماد شب یگانگی به شمار می‌رود و سالانه درویشان پیرامون آن به رقص سماع می‌پردازند. در این حرم پله‌ای با روكش نقره هست كه پیروان مولوی پیشانی بر آن می‌سایند و بر آن بوسه می‌زنند. جایگاه این پله فقط در ایام مراسم ماه دسامبر به روی زائران باز است. زائرانی كه هر سال به قونیه می‌روند علاوه بر حرم مولوی به دیدار حرم شمس تبریزی هم می‌روند كه مطابق سنت پیش از زیارت حرم مولوی صورت می‌گیرد. علاوه بر این‌ها حرم صدرالدین قونوی، یوسف آتش‌باز ولی، و طاووس‌بابا نیز در شهر قونیه واقع است

 
 

مولوی پیش از مرگش حسام الدین چلپی را جانشین خود کرده بود و به همین دلیل ، با وجود اصراری که چلپی به سلطان ولد کرد ، اما وی حاضر نشد که بر خلاف خواسته پدر ، او به جای چلپی جانشینی پدر را بکند. بنابر این تا یازده سال پس از مرگ مولوی ، سلطان ولد از حسام الدین چلپی پیروی کرد تا این که در سال 683 ه.ق حسام الدین درگذشت و سلطان ولد جانشین او شد و تا سی سال هم در این جایگاه بود.

سلطان ولد در این سی سال به نشر طریقت پدر ، وضع آداب فرقه مولویه ، ایجاد مولوی خانه ، نسب مشایخ در سرزمین های مختلف و شرح و بسط افکار پدر مشغول بود.با تلاش های فراوان او طرفداران طریقه مولویه دارای آئین های خاص شدند و تا مدت ها از آن آئین ها پیروی می کردند.

پس از مرگ سلطان ولد ، پسرش جلال الدین فریدون معروف به امیر عارف ( که از فاطمه خاتون دختر شیخ صلاح الدین زرکوب بود ) بر جای پدر نشست.

 
 

رجوع شود به: صفحه اصلی آثار مولوی

آثار مولوی عبارتند از:

الف)منظوم:

1.دیوان شمس یا دیوان کبیر که شامل چند بخش زیر است:

  • ترجیعات
  • رباعیات  ، در نسخه موثقی که از مرحوم بدیع الزمان فروزانفر به چاپ رسیده است ، تعداد رباعیات او  1983 عدد است که یعنی 3966 بیت است.
  • غزلیات
  • مستدرکات

2.مثنوی معنوی که چند دفتر دارد:

  • دفتر اول
  • دفتر دوم
  • دفتر سوم
  • دفتر چهارم
  • دفتر پنجم
  • دفتر ششم

ب)منثور:

3.فیه ما فیه

4.مکاتیب

5.مجالس سبعه 

 
 

 

کلام مولوی ساده و دور از هرگونه آرایش و پیرایش است کلام او در اوج استحکام و انسجامش ، بسیار روشن و دور از ابهام گویی است . 

 
 

به دیوان غزلیات شمس تبریزی مشهور است  ؛ علت این نام گذاری این است که مولوی در آن به جای استفاده از اسم یا تخلص خودش ، نام شمس تبریزی را در اشعارش آورده است .

وی در این اثر گاهی هم کلمه خمُش یا خموش یا خاموش را استفاده کرده است.

نخستین چاپ این اثر در هندوستان انجام شد که 50000 بیت داشت و بی شک بخشی از ابیات آن متعلق به مولوی نبودن ؛ برای مثال به طور قطع می توان گفت که 200 غزل از شاعری به نام شمس مشرقی در این چاپ آمده بود و اشتباها به مولوی نسبت داده شده بود.

نسخه موثق این اثر ، در پی تصحیحات بدیع الزمان فروزانفر و ذبیح الله صفا ، در سال های 1337 – 1345 شمسی ، تالیف شد که در حدود 36360 بیت دارد.

 
 

مولانا در سال 657 به خواهش یکی از مریدانش به نام حسام الدین حسن چلبی آغاز به سرودن مثنوی معنوی کرد.چنانکه در خود مثنوی آمده است شبها حسام الدین می نوشت و این گفتن و نوشتن گاه تا به صبحگاه می کشید :

عذر مخدومی حسام الدین بخواه

صبح شد،ای صبح را پشت و پناه

در بحر رمل مسدس محذوف یا مقصور  سروده شده است. این مثنوی دارای شش دفتر و مجموعا 2600 بیت است.این منظومه واقعا یکی از بهترین زادگان اندیشه بشری است.

این مثنوی به خواهش شاگرد و مرید و دوست مولوی ، یعنی حسام الدین چلپی  سروده شده است.

در این منظومه طولانی مولوی مسائل مهم عرفانی ، دینی و اخلاقی را مطرح نموده استو وی در این منظومه از آیات و احادیث و امثال  استفاده کرده است

در این منظومه همه مبانی و مسائل اساسی تصوف و عرفان ، از طلب و عشق گرفته تا مراحل کمال عارف ، مورد بررسی قرار گرفته شده است. وی در این منظومه مسائل عرفانی را با مبانی دینی و آیات قرآنی تطبیق داده است .وی در لا به لای حقایق عرفانی ، برای کمک به ذهن خواننده ، حکایات و تمثیلاتی را مطرح کرده است.

مولوی این اثرش را به خواهش دوست و رفیقش ، حسام الدین چلپی سروده است. در میانه راه سرودن مثنوی ، حسام الدین چشم از جهان فرو شست و به این سبب سرودن مثنوی ، دو سال به تاخیر افتاد .

حسام الدین از مولوی خواستار سرودن منظومه ای در برابر الهی نامه ( حدیقه الحقیقه ) سنائی  و منطق الطیر و مصیبت نامه عطار شد و مولوی نیز شروع به سرودن این مثنوی کرد.

تعداد ابیات دفتر اول 4000-4500 بیت ، دفتر دوم 3800 – 4100 ، دفتر سوم 4800 – 5200 ، دفتر چهارم 3850 – 4100 – دفتر پنجم 4200 – 4500 و دفتر ششم 4900 – 5100 هستند. 

 

 در پایان دفتر ششم مثنوی ، خاتمه ای از بهاء الدین سلطان ولد ( پسر مولوی ) یا منسوب به او دیده می شود .

دفتر هفتمی هم از مثنوی وجود دارد که با توجه به نوع ابیات آن ، در صحت انتساب آن به مولوی ، تردید است.

آن گونه که می دانیم ، مولوی سرودن مثنوی را به خواهش حسام الدین چاپی آغاز کرد ، به همین دلیل وی در اواخر دفتر ششم ، از باب قدردانی از او ، این کتاب را به حسام الدین پیشکش کرده و آن را حسامی نامه خوانده :

 

میل می جوشد به قسم سادسی ای حیات دل حسام الدین بسی
در جهان گردان حسامی نامه یی گشت از جذب تو علامه یی
در تمام مثنوی قسم ششم پیشکش بهر رضایت می کنم

 

 
 

شاهنامه اثر فردوسی  را حماسه ایران پیش از اسلام می دانیم و مثنوی را حماسه پس از اسلام.

این دو کتاب را در کنار هم می گذاریم و می بینیم که هیچ دو کتابی نیستند که در عین حالی که انقدر با هم متفاوتند ، اما شباهت های بسیار نیز دارند. دراین جا به شباهت ها و ففاوت های این دو اثر می پردازیم

هر دوی این کتاب ها توسط دو نابغه برجسته ایرانی سروده شده اند . هدف هر دو، شناخت بشریت و شناخت تمدن ایران و قوم ایرانی است. هردو یک چیز را می خواهند ، که همان رهایی ، گشایش ، حل مشکل انسان و حتی پاسخی برای معمای زندگی است .

اما تفاوت مثنوی و شاهنامه در این است که در هر کدام، برای رسیدن به هدف مشترکشان، راهی متفاوت از دیگری در پیش گرفته شده است.علت این مسئله این است که مولوی 270 سال پس از فردوسی شروع به سرودن مثنوی کرد  و این اختلاف زمانی باعث شد که هر کدام در شرایط اجتماعی و سیاسی متفاوت از دیگری زندگی کرده باشند و مسلما شیوه ای متفاوت در رسیدن به هدفشان پیش گرفتند.

در دوره فردوسی ، ایرانی هنوز آن حالت سرزندگی و امیدش را برای این که به جامعه ای متوازن برسد ، از دست نداده بود. در دوره مولوی ، با آمدن غزنویان ، سلجوقیان و بعد خوارزمشاهیان ، به علت سیاست های بد و بد اداره شدن کشور ،  اوضاع به شکلی پیش رفت که مغولان جرات پیدا کردند که به کشور بزرگی مثل ایران بتازند. مولوی سخن گوی ایرانیان در این بازه زمانی بود.بنا بر این مولوی هم در حقیقت مانند فردوسی ، نبرد نیکی با بدی را مطرح می کرد.

بنا بر آنچه گفته شد در شاهنامه نبرد در جبهه بیرون ، در جبهه اجتماع ، در جبهه ای که دو گروه ، دو قوم ، دو ملیت در برابر هم مستند  جریان می یابد ؛ اما در مثنوی ، این مبارزه به درون انسان  برمیگردد.

مولوی به این نتیجه می رسد که هر فرد باید در درجه اول باید با خودش ، با نفس خودش مبارزه کند ، و اگر تک تک افراد اول به مبارزه با نفس خود بپردازند ، می توانند اجتماع را سالم جلو ببرند ، و اگر نتوانند در برابر دیو نفس خود مبارزه کنند ، در هیچ جبهه دیگری پیروز نخواهند شد.

در فاصله بین فردوسی تا مولوی ، ایرانی به این نتیجه رسیده بود که مبارزه بدون تهذیب نفس بی فایده است ؛ و بنا بر این بر این می شود که خودش خود را نجات دهد. در واقع نوعی نا امیدی از چاره جویی های زمینی ، و توسل به چاره جویی های عالم بالا به وجود می آید. انسان زمانی که نا امید شد از این که اجتماع را به آن شکلی که برازنده است در آورد، ناچار به سوی خود باز میگردد و سعی در نجات خود می کند ؛  و این چیزی است که مولانا در سراسر کتابش بر آن تکیه دارد.

قهرمان فردوسی مثلا رستم و بیژن هستند ، افرادی که برای برقراری عدالت و نیکی در برابر جهان می ایستند و قدرت نمائی می کنند ، اما قهرمان مولوی شمس است ، فردی که در تهذیب نفس خود و آموزش آن به دیگران می کوشد.

 
 

 

شرح هایی بر مثنوی :

  1. جواهر الاسرار و ظواهر الانوار : اثر کمال الدین حسین بن حسن خوارزمی که عارفی در قرن نهم بوده است.
  2. کنوز الحقائق : اثر کمال الدین حسین بن حسن خوارزمی که عارفی در قرن نهم بوده است.
  3. شرحی از مصطفی بن شعبان سروری به فارسی . نسخه هایی از این شرح در کتاب خانه مجلس شورای ملی موجود است
  4. گلشن توحید : شرحی منظوم از ابراهیم دده قونیوی . این اثر دارای سه هزار بیت است که در حقیقت شرحی بر ششصد بیت از مثنوی است.
  5. لطائف المعنوی : شرحی از عبداللطیف بن عبدالله عباسی .
  6. لطائف اللغات : از عبداللطیف بن عبدالله عباسی ، فرهنگی از لغات مثنوی است.
  7. شرحی از ملا هادی سبزواری فیلسوف قرن سیزده.
  8. حاشیه داعی بر مثنوی : شرحی از نظام الدین محمود داعی حسینی ، شاعر قرن نهم هجری .
  9. مفتاح المعانی : سید عبد الفتاح حسینی عسکری .
  10. مکاشفات رضوی : شرحی از محمد رضا در قرن یازدهم .
  11. شرح هفت جلدی بر مثنوی :  اثر محمد استعلامی که در سال ۱۳۶۴، جایزهٔ بهترین کتاب سال را از آن خود کرد.
  12. بدیع الزمان فروزانفر : وی چندین شرح بر مثنوی دارد.

 

ترجمه هایی از مثنوی :

1.انگلیسی : نیکلسن (Reynold A. Nicholson  ) . متن مثنوی همراه با شرحی از آن ( 1925 – 1940 میلادی ).

2.آلمانی : تولوک ( Tholouck)  منتخباتی از مثنوی را به آلمانی ترجمه کرد . 

3. روسی

 
 

 

از بعد از عصر مولوی و بعد از ساخته شدن مثنوی ها ، خواندن آن ها با آهنگ خاصی معمول شد و از این راه کسانی با عنوان مثنوی خوان پدید آمدند.

مثنوی خوانانی چون سراج الدین مثنوی خوان و شمس الدین احمد مثنوی خوان ، بر تربت مولوی مثنوی می خواندند.

 
 

 

 

 

سال ( قمری )

رویداد

6 ربیع الاول 604

تولد مولوی در بلخ

618

هجرت خانواده مولوی از بلخ-مولوی 14 ساله بود.

617

حمله مغول به خاک خراسان

622

ازدواج وی با دختر لالای سمرقندی در 18 سالگی .

623

تولد فرزند اول او ، بهاء ولد

627

اقامت خانواده اش در قونیه

628

مرگ پدر مولوی

629

ورود برهان الدین محقق ترمذی به قونیه ، وی 9 سال استاد مولوی بود .

638

مرگ برهان الدین

642

ورود شمس به قونیه .در این سال شمس 60 سال ، و مولوی 38 سال سن داشتند.

644

ورود دوباره شمس به قونیه پس از 15 ماه.

645

شهادت یا ناپدید شدن شمس.

646

صلاح الدین زرکوب ، مرشد مولوی گشت.

656

مرگ صلاح الدین زرکوب . حسام الدین چلپی در 35 سالگی اش ،  مرشد مولوی شد.

658

حمله مغولان به حلب و آسیای صغیر .

660

شروع سرودن مثنوی به مدت 12 سال .

4 جمادی الآخر 672

مرگ مولوی

 

 

 

 

 
 

روز هشتم مهر ماه ،  روز بزرگداشت مولوی نامیده شده است و همه ساله مراسم مختلفی در یادبود از این شاعر و نویسنده و صوفی گرانقدر به عمل می آید.

 
 

گرد آوری شده توسط دپارتمان پژوهشی شرکت پاکمن

فروزانفر،بدیع الزمان،زندگی مولانل جلال الدین محمد مشهور به مولوی،کتابفروسی زوار تهران،1361

اسلامی ندوشن ، محمد علی ، چهار سخنگوی وجدان ایران ، تهران ، نشر قطره ،1380

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران ، تهران ، انتشارات فردوس 1371

دیوان شمس ،به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر ،انتشارات دانشگاه تهران 

گزیده غزلیات شمس ،به کوشش دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی ،کتابهای جیبی

چاپ سوم مثنوی معنوی ،به تصحیح آرنولد نیکلسن،انتشارات مولی ،1363

همایی ، جلال الدین، مولوی نامه ،مولوی چه می گوید ،نوشته استاد انتشارات آگاه 1356

 زرین کوب ،عبدالحسین،سرّنی ،انتشارات علمی 1364

 
 
نظرات درباره این مطلب
 
 
نام
پست الکترونیک
نظر
 
CAPTCHA Image
Reload Image
 
مطالب مرتبط